با افتخار دعوت به همکاری با وبلاگ دولت آبادی ها شدید

عزیزانی که مایل به همکاری برای نویسندگی در وبلاگ هستند ایمیل خود را در قسمت نظرات گذاشته تا نام کاربری و رمز عبور برایشان ارسال گردد.

با تشکر

نخبگان شهر

برای معرفی نخبگان بزرگان و مشاهیر شهر دولت اباد از دوستان و همشهریان گرامی دعوت میکنم که شخصیتهای مرد نظر را با بیوگرافی معرفی فرمایند.

سایت دهکده در خدمت مردم خوب شهر دولت آباد

سایت اجتماعی دهکده با امکانات مختلف به اضافه ی چت روم را اندازی شد

www.dasait.com

مهدی ملکی در سوگ فریاد(  مرتضی داوری دولت آبادی)

مردادی ترین ماه سال ، بی بامداد ترین روز ماه ، نیمه ی تابستان ، گرم گرم ، گرم ایستادن گرم سکوت گرم سکون گرم شیون  دولت آباد ، ایستگاه بهداری، بزرگترین ایست گاه جهان ، در دو لنگه ی بزرگ ،بزرگ بزرگ ، به بزرگی اینکه فریادی را سرپوش مرگ ..... به بزرگی یک فاجعه، دری از درهای دوزخ بر زمین با نرده های موازی و بلند که هیچ گاه به هم نمی رسند درست مانند ما و او از جنس فلز سرد سرد همه وهمه از جنس مرگ ، از جنس سکون ازجنس ضجه از جنس شیون نصرت پیش ازاین گفته بود (چه سوگوار شبی بود سکوت بود و جنون بود /فضا براده ی آهن ، ستاره لکه ی خون بود.)مرگ است مرگ، فقط مرگ است که به سمت ما گرده تعویض می کند. وکلاغ ها که آسمان را سیاه و پایینند.

 کارگاه مبل سازی بی همهمه بی گرد و غبار، کله های شیر بر دسته های مبل همچنان با دهان های باز متعجب وپرسنده دستگاه های خاموش،کلیدهای گرد گرفته، دله ی آتش رنگ ورو پریده، اسلیمی های چوبی گیج سر در گمی گل بوته ها را به بیراهه می برند ، دو بلبل قرینه اما گنگ ، پیچک ها پر از علامت سئوال ، ذهنت اکنون جز طرح پیچان این پیچک ها و گل بوته ها هیچ نیست ، اسلیمی ها افعی های مرگبارند ، این استکانهای گرد گرفته نه انگار زمانی گرم به سویت تعارف میشدند با هر پله ای فاصله ها سقوط می کنی ، کی بود؟ این زیرزمین مرتفع ترین عمارت جهان بود . اره ی نواری دیگر زمزمه ای ندارد ، انگار توسط پیچ دستی ها به زمین میخکوب شدی ، انگار ضربات تمام چکش های دنیا یکجا بر سرت فرو می آید، به جز اره نواری همه چیز می چرخند، انگار کله های شیر با دهان های باز از تو چشم بر نمی دارند که خاموشی با هزار زبان در سخن است.

عماری واژگون گوشه ی قبرستان ، با قطعه کلوخی بین انگشتان ضربات نا متناوب بر خاک می زنی و زیر لب نجوا می کنی.

عبدالرضانوری راد (هیئت ورزشهای رزمی شهرستان برخوار)

((بنام خدا))
آقایان وبانوان رزمی کاردولت آبادوحومه(برخوار)
جهت عضویت دربانک اطلاعات رزمی کاران شهرستان
رشته ورزشی:
مدت فعالیت:
آقا یا خانم:
منطقه محل سکونت:
سال تولد:
رابه سامانه پیام کوتاه هیئت ورزشهای رزمی برخوار
30003405001390
ارسال فرمایید.
اطلاعیه های هیئت رزمی استان اصفهان،دوره ها،مسابقات واخبار رزمی استان
ازطریق پیام کوتاه به اطلاع شماخواهد رسید.
لطف نماییدچنانچه خود رزمی کارنیستید بدوستان رزمی کارتان اطلاع دهید.
((هیئت ورزشهای رزمی شهرستان برخوار))
19/05/91

مهدی ملکی دولت آبادی

پيش شما آئينه‎ي بدناميم امشب
چون لحظه‎هاي سرخوش خيّاميم امشب


يك شيشه مي چون اشك عاشق صاف مي‎خواهم ‏
تا بشكنم تنگ سفال خاميم امشب

 ‏
چون قايقي بي‎سرنشين زنجيري موجم
اوجم فرودم روح ناآراميم امشب


جامي دگر پركن ازين معجون كه مي‎خواهم ‏
پايان دهم بر دفتر ناكاميم امشب


بگذار تكفيرم كند هركس كه مي‎خواهد
بگذار هشياري نباشد حاميم امشب


چون تاك بر دار مجازاتم بياويزيد
جامي دگر پركن اگر اعداميم
امشب

گوشه ای از زندگی نامه بهرام طاهری دولت آبادی

-->

در سال ۱۳۲۴ در دولت آباد اصفهان متولد شد.درسن ۸ سالگی به اصفهان مهاجرت کرد.

در دوازده سالگی پس از دوره ابتدایی در سال ۱۳۳۷ در هنرستان هنرهای زیبای اصفهان در رشته مینیاتور ثبت نام کرد و زیر نظر اساتید محترم این رشته، آقایان افتکاری و رستم شیرازی دوره شش ساله هنرستان رابه پایان رسانده و پس از طی دوره سپاهی دانش در اسدآباد همدان، در سال ۱۳۴۵ در همکاری با هیئت ایتالیایی ایزمئو در مرمت نقاشی بناهای تاریخی اصفهان و سایر شهرهای استان همکاری داشتم و هنرجویانی از شهرهای مختلف نیز در کاخ هشت بهشت ضمن مرمت تربیت نمود، همزمان در سال ۱۳۴۶ درتزئین هتل عباسی با سایر هنرمندان در زمینه نقاشی گل و مرغ همکاری داشت.
درسال ۱۳۵۲ بدستور میراث فرهنگی جهت ورود به دانشگاه مرکزی مرمت رم عازم کشور ایتالیا شد، همزمان در آکادمی هنرهای زیبای رم نیز تحصیل نمود. سال ۱۳۵۸ به ایران باز گشت و در هنرستان هنرهای زیبا تا زمان بازنشستگی به فعالیت هنرآموزی اشتغال داشت.
از سال ۱۳۷۲ اقدام به تاسیس آموزشگاه آزاد هشت بهشت نمود که تا سال گذشته دایر بوده و در رشته های مختلف نقاشی به آموزش هنرجویان مشغول بود.
در طول سالهای ذکر شده در نمایشگاههای مختلف جمعی و فردی شرکت داشته و در دانشگاههای مختلف اصفهان از جمله مرکز آموزش شهید رجایی، دانشگاه هنر،پیام نور و… به تدریس نگارگری اشتغال داشت.
در ضمن از ورود به هنرستان تا کنون به جز فعالیتهای ذکر شده مشغول فعالیت هنری پیگیر بوده و آثار بیشماری در زمینه نگارگری، رنگ و روغن و آبرنگ خلق نموده اند.

جاذبه های گردشگری شهرستان برخوار

دولت آباد :          


   شهر دولت آباد با پیشینه ای به دوران صفویه در فاصله 10 کیلومتری شمال شرق اصفهان قرار دارد .این شهر از مجموع چند روستا چون صالح آباد ، بتکا آباد و دُرّه در زمان صفویه به صورت یک قلعه تشکیل گردید و نام دولت آباد به علت تشکیل هسته اولیه شهر توسط حکومت بر آن بنا نهاده شد .شهر دولت آباد تا چند دهه گذشته ( بنا به بافتی که داشته است ) دارای 4 محله بنام های محله گرگو ، محله شاه نشین ، محله سَر جوب ، محله شتر خوان می نامیدند . با توجه به موقعیت شهر دولت آباد با اصفهان و وجود منطقه صنعتی حد فاصل این شهر با اصفهان روز به روز رونق گرفت و هم اکنون جمعیتی حدود 40000نفر را به خود اختصاص داده است و وسعت آن در عرض 20سال دو برابر شده و هم اکنون محله هایی چون لودِریچِه ، کُربکَند ، زمان آباد (امامزاده نرمي ) جزء لاینفک شهر به حساب می آیند و وسعت شهر به 985هکتار با آب و هوایی گرم و خشک می باشد .از آثار تاريخي شهر مي توان مسجد 12 امام ، خانه هاي تاريخي رنجبران و صادقي ، بُرجهاي كبوتر چهارقلو و پِستانَك و بُرج آقا ، مسجد كُربكَند و . . . را نام برد.دولت آباد با توجه به مركزيت شهرستان داراي امكانات بيمارستاني و دانشگاهي وخدماتي قابل توجهي براي خدمت به شهروندان و ديگر هموطنان مي باشد .


هسته ي اوليه ي اين شهر قبل از سلسله صفويه به صورت قلعه کوچکي تشکيل و صرفا چند خانوار در آن مي زيسته بنابر روايات زماني سيل جاري مي شود و روستاهاي زير دست چون دره بتکاآباد و صالح آباد مورد هجوم سيل قرار مي گيرد . دولت وقت صفوي آن روستا را به اين قلعه کوچ مي دهند و به عمران و آبادي آنجا مي پردازد از آن تاريخ به بعد اين محل به نام دولت آباد ناميده مي شود .در اين هنگام بنايي به نام شاه نشين احداث مي گردد که آثاري به جر محله اي به اين نام از آن در دست نيست و در اثر سيل و گذشت زمان بطور کامل منهدم شده است. گسترش شهر دولت آباد به عنوان مرکز بخش و توسعه فيزيکي و افزايش جمعيت آن طي سالهاي اخير بدليل موقعيت خاص مکاني آن است .مکاني که از طرف دسترسي به شهر بزرگ اصفهان را امکان پذير ساخته و از طرف ديگر سايد مراکز  شهري و روستاي منطقه ي برخوار را به هم پيوند مي دهد ،بطوريکه در مدتي کمتر از 20 سال سطح شهر تا دو برابر افزايش و مراکز روستايي مجاور را نيز در بر گرفته است ،روستاهايي مانند :لودريچه،کربکند و زمان آباد امروزه در دل شهر دولت آباد و جزء لاينفک اين شهر محسوب مي شوند .

امامزاده ابراهیم معروف به امامزاده نَرمی :

   امامزاده ابراهیم معروف به امامزاده نَرمی در فاصله 3 کیلومتری مرکز شهر دولت آباد و در منطقه یا محله ای بنام نَرمی واقع گردیده است . این امامزاده از فرزندان موسي بن جعفر می باشد که در تمام طول سال به ویژه پایان هفته و ایام سوگواری ائمه معصوم پذیرای زائران زیادی ازگوشه وکنار شهرستان واستان و بويژه شهرهايي چون گزبُرخوار،خورزوق ، دستگرد و . . . است . مردم اين منطقه نذر و نيازهاي خود را با مراجعه و شفاعت قراردادن اين عزيز و صالح، از خداوند تبارك و تعالا طلب كرده و اعتقادات محكمي به آن بزرگوار دارند . گرچه ساختمان قديمي امامزاده ابراهيم در سالهاي اخير براي گسترش فضاي آن تخريب شده ولي به همت و كمكهاي مردم و زائران بازسازي و درحال تكميل و زيبا سازي فضاهاي اطراف است .

مسجد دوازده امام دولت آباد :

    مسجد 12 امام دولت آباد بنایی است از دوران صفوی که در داخل بافت قدیم شهر واقع گردیده است . این بنا به صورت مربع شکل در دو طبقه ساخته شده که طبقه زیرین آن به عنوان سَردابه و طبقه بالایی یا همکف آن به عنوان مسجد جهت اقامه نماز استفاده می شود . این مسجد با 2 متر ارتفاع از سطح زمین ، خود گواه بر وضعیت جغرافیایی منطقه اطراف و بنایی بدون حیاط می باشد . البته در حال حاضر فضایی در پشت مسجد به عنوان حیاط در اختیار مسجد می باشد. این بنا با فضایی مربع شکل در زیر سقفی گنبدی شکل که دور تا دور آن را رواقهایی در دو طبقه احاطه کرده اند ساخته شده و محراب جدیدالاحداث آن در ضلع جنوبی قراردارد. نمای بیرونی و سر در مسجد از آجر و داخل بنا با گچ بری سفید کاری شده  که در سالهای اخیر نیز آئینه کاری هایی به آن اضافه گردیده است . در مجاورت مسجد 12 امام امامزاده سيد محمد قرار دارد که ساختمان آن جدیدالاحداث و نماکاری شده است. فضای سبز زیبایی جلوی امامزاده و مسجد 12 امام وجود دارد که ویژگی خاصی را به محدوده بافت پیرامون آثار داده است . گرچه مسجد جامع و حمام قدیمی شهر در سالهای اخیر تخریب شده ولی هنوز هم داخل بافت خانه هایی به سبک قدیم و دارای قدمتی کهن یافت می شود.

   شهر حبیب آباد :
 شهر حَبیب‌آباد با جمعیت 8005 نفر (برآورد ۱۳۸۳) با وسعت 240 هکتار به عنوان مركز بخش حبیب آباد شهرستان بُرخوار مي باشد. حبیب آباد در 10 کیلومتری شمال شرقی شهر اصفهان در مسير اصفهان به اردستان  واقع شده‌ است.کار اصلی مردم حبیب آباد کشاورزی - دامداری - و کارمند سازمانهای آموزش پرورش - دانشگاه اصفهان و ديگر ادارات استان می‌باشند. این شهر با تاریخی کُهن از قرنهای گذشته با بزرگاني چون معلم حبیب آبادی ، آیت الله شیخ عباسعلی ادیب حبیب آبادی،دکتر عباس ادیب و نقاط دیدنی مانند غار حبیب آباد ، امامزاده عبدالمؤمن حبيب آباد ، مسجد جامع ، حمام هاي قديمي ، انبار نمك ، برج كبوتر اكبرآباد و پارک جنگلی 240 هكتاري برای احداث کمپینگ گردشگری پتانسیل بالایی برای جذب گردشگر دارد درهمین راستا این پارک از اهداف سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری براي احداث کمپینگ گردشگری مي باشد . وجود مزارع و دامداریهاي متعدد در حریم این شهر،کشاورزی منطقه را دگرگون کرده است ولی متأسفانه کمبود آب در این منطقه نیز موجب نگرانی کشاورزان و دامداران شده است.

شهر دستگرد

دَستگِرد باجمعيتي بالغ بر  15,524 نفر (4,028خانوار)  در بخش مركزي شهرستان بُرخوار و در ارتفاع حدود 1571 مترى سطح درياقراردارد. آب و هواى آن معتدل خشك است. اهالى آن شيعۀ دوازده امامي‌اند و به فارسى سخن مي‌گويند. دستگرد از طريق دو راهىِ حبيب‌آباد، به اردستان و نائين مرتبط مي‌شودو از مغرب به گز برخوار و بزرگراه اصفهان به تهران راه دارد. فرش‌بافى با طرحهاى اصفهانى و نائينى در آن رواج دارد. از توليداتش غلات و پنبه و پشم و روناس بود و بافت قالى و كيش (نوعى پارچه كتانى)درآن رواج داشت. شهر داراى زيارتگاهى به نام امامزاده ادهم است. نام آن به صورتهاى دَسْتْجِرْد و دستگرد بُرخوار هم ضبط شده است . جزء گرد/ كرد/ جرد در اين اسامى، از «كرت» فارسى باستان، به معناى ساخته و پرداخته، گرفته شده است و دستگرد يعنى شهر ساخته دست. در اين شهر با قدمتی 500 ساله آثار تاريخي چون مسجد جامع ، حمام تاريخي ، خانه هاي تاريخي غفوري ،خسروي، دايي زاده ،آذري، باقرزاده، صادقي و حيدريان را مي توان نام برد . امامزاده ادهم اين شهر و مسجد جامع قديمي از نقاط زيارتي آنند. مردان آن بيشتر شغل کشاورزي دارند البته در چند سال اخير اين آمار رو به کاهش است. و متأسفانه به علت كم آبي در منطقه  اكثرآنان در استانهاي خوزستان و هرمزگان و بوشهر مشغول به كاركشاورزي مي باشند .

مسجد جامع دستگرد :

  از بناهای عهد صفوی- قاجار در شهر دستگرد مسجد جامع و حمام دستگرد را می توان نام برد . مسجد جامع دستگرد نیز به صورت 2 ایوانی با شبستانی کوچک در ضلع غربی خود می باشد . این بنا نیز در دهه های اخیر مورد دخل و تصرف و ساخت و سازهای جدید قرار گرفته است .محراب مسجد درايوان جنوبي قراردارد. درضلع غربي بنا شبستاني زيبا به صورت طاق و چشمه بر ستونهاي سنگي با مساحتي در حدود 200 متر بنا شده است و درسالهاي اخير فضايي جديد به ان اضافه گرديده است.گرچه سردر و هشتي ورودي بنا كاشي كاري شده ولي شكل ظاهري خود را حفظ كرده است .

حمام قدیمی دستگرد : 

  حمام دستگرد يكي از بناهاي تاريخي شهر كه همانند دیگرحمام های قديمي دارای سه بخش سربینه(رختكن)،میاندری(فضاي بين سربينه و گرمينه) و گرمینه (گرمخانه) به صورت طاق و چشمه ای بر ستونهای سنگی بنا شده است و هنوز هم مورد استفاده اهالی شهر قرار می گیرد. اين بنا در سقفهاي خود داراي تزئينات رسمي بندي زيبايي مي باشد. گرچه در سالهاي اخير براي رعايت بهداشت تغييراتي در آن شكل گرفته و كاشي كاري شده ولي از ارزش تاريخي آن كم نشده است .

 

خانه های تاریخی دستگرد :

مجموعه خانه های قاجاری و پهلوی بجا مانده شهر است که در گوشه و کنار این شهر توسعه یافته جدید واقع شده اند و بیان کننده بافت قدیم و تاریخ چند صد ساله شهردستگرد است. اين بنا ها كه اغلب به صورت خشت و گل ساخته شده داراي تزئينات گچ و نقاشي نيز مي باشند. اين بناها در مالكيت خصوصي و در حال استفاده مالكين مي باشد. خانه هاي خسروي، غفوري، نوري ،دايي زاده، آذري، صادقي و . . . ازنمونه هاي جالب اين خانه ها مي باشد .

شهر خُورزوق:

اين شهر در ۳۲ درجه و ۴۸ دقیقه عرض شمالی از خط استوا و ۵۱ درجه و ۳۷ دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ با ۱۵۷۲ متر ارتفاع از سطح دریا قرار دارد. خوروزق در سال 1345 شهر شد که با مرکز شهرستان برخوار فاصله چندانی ندارد. این شهر از جنوب در 2 کیلومتری شمال اصفهان و از شمال در 4 کیلومتری گز بُرخوار و تا تهران ۴۱۰ کیلومتر فاصله دارد.این شهر در بخش مركزي شهرستان بُرخوار  قرار گرفته و جمعیت آن امرزوه بيش از بیست هزار نفر است.خورزوق در زبان عامیانه خورزوک گفته می‌شود. در واقع خورزوق مُعرب خورزوک است.خور به معنی خورشید و روشنایی و زوک به معنی سرزمین است. (خورزوک یا سرزمین آفتاب). مردم خورزوق به زبان محلی که شاخه ايي برگرفته از زبان و گويش گزي از زبان‌های ایرانی مرکزی است صحبت می‌کنند. محله‌های قدیمی این شهر عبارت‌اند از : محله درب مسجد بزرگ ، محله عربها ، محله درب حمام نو و قديمي ترين بناي شهر مسجد جامع متعلق به دوران تيموري است كه به صورت دو ايواني با گنبدي كوچك ساخته شده است . ازديگر آثار تاريخي اين شهر مي توان خانه برومند را نام برد. شهرخورزوق داراي خانه ها و آثار تاريخي ديگري چون تكايا و مساجد قديمي مي باشد. باتوجه وجود مواد اوليه و ابزار بومي از صنايع دستي اين شهر مي توان قلمزني، منبت، كاشي مُعَّرق وهفت رنگ،سراجي سنتي وسراميك،گليم بافي و بويژه سفره قلمكار را نام بردكه70%  توليد كشور را برعهده دارد

مسجد جامع شهرخورزوق:
مسجد جامع خورزوق حدود 700 (هفتصد سال) قدمت دارد و در مركز شهر خورزوق واقع شده است. ساختمان سلطان حضرت خورزوق كه حدود200 سال قبل احداث گرديده و بر روي فراري قرار دارد كه يكي از اوليا در آن دفن گرديده است. مسجد جامع آقا و مسجد سبزعلي از مساجد قديمي شهر خورزوق مي باشد.

کمشِچه :

 شهر كمشچه آخرين شهر در شمال شهرستان برخوار و دروازه شهرستان در فاصله 8 کیلومتری شمال حبیب آباد در مسيراصفهان به اردستان مي باشد . كمشچه با 3988 نفر جمعيت  و 2029 متر ارتفاع از سطح دريا در سال 1386 با تأسيس شهرستان برخوار به شهر تبديل تبديل شد. مردم كمشچه با لهجه ايي از زبان و گويش ايران باستان تكلم مي كنند و از آثار تاريخي آن مي توان برج و باروي قديمي، خانه حاج قاسمي ، قلعه ي و حمام تاريخي آن را نام برد . از هنرهاي سنتي و صنايع دستي آن قالي بافي و پخت نان محلي را مي توان نام برد مخصوصاً نان خشک و بِرِشتِه آن که هر روزه 18 تن آرد در این شهر به نان تبدیل و به شهرهای مجاور در استان صادر می گردد.

 

آثار تاريخي روستاي سين:
1- مسجد امام حسن: يك مسجد و مناره سلجوقي مي باشد كه در مقايسه با مسجد گز بيشترين اختصاصات دوره سلجوقي راحفظ كرده است كوچه و مدخل مسجد سين كه مناره مرتفع آن نيز در گوشه شمال غربي مسجد واقع مي شود شباهت زيادي به كوچه و مدخل مسجد گز دارد خطوط گچبري اطراف محراب اين مسجد داراي زمينه آبي بعد از جمله : بسم ا... شامل ايه الكرسي مي باشد. 


 
2- كتيبه تاريخي مسجد امام حسن: در قسمت فوقاني محراب گچبري اين مسجد و درزير، مقرنسهاي آجري بر يك لوح سنگي به طول 80 و عرض40 سانتي متر كتيبه اي موجود است به خط ثلث برجسته بر روي سنگي كه باني ساختمان حبه نموده. اتمام اين را ساختمان توسط" ابو غالب يحيي بن زكريا " در سال 529 هجري تعيين مي كنند.

3- مناره مسجد امام حسن: به سال526 هجري قبل از ساختمان گنبد مسجد به اتمام رسيده كتيبه روي منارهداراي قديمي ترين تاريخ است كه تا كنون برروي يك بناي مزين به كاشي در ايران ديده شده است.كتيبه فوقاني مناره سين كه با پشت بام مسجد همسطح است به خط كوفي برجسته بر زمينه آجري توام با تزيينات ساده گچي در چهار سطر كتيبه اي موجود است.

امامزاده سيد كمال الدين سین :

از نوادگان امام صادق (ع)است كه در روستاي تاريخي سين برخوار مدفون است با توجه به كرامات ايشان و اعتقات مردم شيعه و شهيد پرور روستاي سين اهالي روستا گلزار شهداي و قبرستان روستا را نيز در اطراف امامزاده قرارداده اند و درتمام روزهاي پايان هفته به زيارت امامزاده و شهدا ميروند

روستا های مَرغ و دُنبی – علی آبادچي – پروانه و....

    از مجموعه روستاهای شهرستان بُرخوار که در حاشیه کویر واقع است می توان روستاهایی چون مَرغ، دُنبی،علی آبادچي و پروانه، شورچه و . . . را نام برد . اين روستاها از نظر گردشگری دارای پتانسیل بالایی می باشند. از جمله آثار تاریخی این روستا ها می توان کاروانسرای آجری–سنگی روستای دُنبی، قلعه و برج مَرغ، آسیاب آبی مَرغ و مناظر طبیعی و غارهای زیبای اطراف را نام برد.زنان و دختران اين روستا درجهت كمك به خانواده به هنر زيباي قالي بافي مشغول اند.

شاپور آباد :

   شاپور آباد در تاريخ 29/2/1390 با حضور استاندار محترم استان به شهرتبديل و جمعیتی نزدیک به 6000 نفر را در خود جای داده است . این شهر در فاصله 5 کیلومتری شمال جاده دولت آباد به حبیب آباد واقع است . از آثار تاریخی بجا مانده این شهر برج کبوتر ( برج بزرگ) و برج های کبوتر چند قلو ،خانه های اربابی، قلعه دُرمیان و تکیه تعزیه را می توان نام برد که قدمت آنها به دوران صفویه می رسد . محراب مسجد جامع شاپور آباد از محرابهای معروف ایلخانی و قبل از آن بوده که متأسفانه در دهه های گذشته این مسجد کاملاً تخریب و نوسازی شده است .

 صنایع دستی شهرستان :
   گر چه نام سفره قلمکار با نام اصفهان خوگرفته ولی بعد از زمان صفویه و مشکلات حکومت شاه سلطان حسين در اصفهان شاگردان و استادکاران سفره قلمکار که عمدتاً اهل شهرهاي اطراف و بويژه دلیگان شهر خورزوق بودند کارگاههای خود را به زادگاه شان منتقل کردند و از آن پس نیز تولید سفره قلمکار در همین شهر انجام و برای عرضه به گردشگران به اصفهان برده می شد . در حال حاضر با وجود بیش از 100 کارگاه سفره قلمکار در دلیگانِ خورزوق به جرأت می توان گفت که بیش از 70% تولید سفره قلمکار استان و کشور در این شهر و به شیوه سنتی با وسابل و پارچه هاي كتان خالص و رنگهای طبيعي تولید می شود و به تمام نقاط کشور و حتی جهان صادر می گردد.
از دیگر صنایع دستی این منطقه و شهرستان می توان منبت کاری، معرق کاری روی چوب، چرم دوزی، مشبک کاری، قلم زنی و. . . را نام برد. شما می توانید صنایع دستی اصفهان را با قیمتی مناسب و کمتر از اصفهان در این شهر خریداری کنید.


دولت آباد اصفهان قهرمان نخستین دوره مسابقات كبدی جوانان كشورشد

به گزارش ایرنا، این مسابقه ها با حضور 27 تیم درهشت گروه آغاز شد كه پس از بازی های مقدماتی در مرحله بعدی با شركت 16 تیم به صورت حذفی برگزار شد و سرانجام چهار تیم دولت آباد اصفهان، بهاران گرگان، كبوتر آهنگ همدان و هئیت گرگان به مرحله نیمه نهایی راه یافتند.

دراین مرحله تیم دولت آباد اصفهان و بهاران گرگان با غلبه بر حریفان خود به فینال این بازی ها راه یافتند و در بازی فینال كه با حضور رییس فدراسیون كبدی كشور و مدیركل ورزش وجوانان استان هرمزگان وجمعی از ورزش دوستان درمجموعه ورزشی ساحلی غدیر برگزارشد، تیم دولت آباد با حضوری 34-26 بر تیم بهاران گرگان قهرمان نخسیتن دوره مسابقات شناخته شد.

دو تیم كبوترآهنگ همدان وهیئت كبدی گرگان به طور مشترك سوم شدند.

درپایان به تیم های اول تا سوم جوایز نقدی ، مدال و جام قهرمانی اهدا شد.


بوستان سرای فردوسی در دولت آباد (منزل حاج علی اکبر رفیعی)

همايش انديشه‌هاي والاي فردوسي در شاهنامه بيست ‌و سوم ارديبهشت 1389، در دولت‌آباد اصفهان برگزار شد. که از آن به بزرگترین همایش فردوسی در ایران یاد می شود.

در قسمت ادامه مطلب گزارش سخنرانی دکتر اصغر دادبه در همایش بزرگداشت فردوسی

ادامه نوشته

داستان کوتاه

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی میکرد.او میخواست مزرعه ی سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سخت بود.تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود . پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :

پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.
من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .
دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
"پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام . "

4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار ، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم

زندگی نامه و آثار حاج میرزا سید یحیی دولت آبادی

حاج میرزا سید یحیی دولت آبادی (۱۳۱۸ـ۱۲۴۱خورشیدی) متولد شهر دولت آباد اصفهان


شاعر، خوشنویس، نویسنده و از پیشگامان فرهنگ نوین در ایران و مؤسس مدرسهٔ سادات بوده‌است. وی ازجمله مشهورترین و بزرگ‌ترین رجال سیاسی عصر مشروطه و دوران پس از آن تا اوایل حکومت رضا شاه به شمار می‌آید و پست‌های سیاسی بسیاری چون چندبار نمایندگی مجلس شورای ملی را در مقاطع متعدد تجربه کرد.

یحیی دولت آبادی فرزند هادی بود. به سبب مخالفت ظل‌السلطان با پدرش همراه خانواده از اصفهان به عتبات مهاجرت کرد و پس از بازگشت به ایران در تهران و با حمایت امین سلطان ساکن شدند و او ناگزیر وارد سیاست شد.

وی با توجه به تحصیلاتش در مکتب‌خانه‌ها و شناخت آنها از نزدیک، در تأسیس مدارس جدید کوشش فراوان نمود و برای آموزش و پرورش در ایران زحمت‌های فراوان کشید که تأسیسات مدارس، مدیریت و نوشتن و نشر کتب درسی ابتدائی از آن جمله هستند.

بهمراه دیگر مبارزان در مشروطه و ملی کردن نظام ایران قدم‌های فراوان برداشت. زندگی پر از فراز و نشیب داشت که در کتاب حیات یحیی بقلم آورد. از جمله دیگر آثار مشهور او می‌توان به شهرناز اشاره کرد که از جمله نخستین رمان‌هایی فارسی به حساب می‌آید. وی هم چنین دایی همایون صنعتی زاده نویسنده و کارآفرین ایرانی است.

او خوشنویسی زبردست بوده و در نستعلیق مهارت داشته و از شاگردان میرزا غلام‌رضا اصفهانی بوده‌است.

او فرزند مجتهد مؤثر محلی و رهبر شاخه ازلی بابیه، حاج سید میرزا هادی دولت‌آبادی، بود.او نماینده صبح ازل در ایران بود.


در مورد انتساب خانواده وی به آیین بابی، وی درخاطرات خود در کتاب حیات یحیی می‌نویسد:

در زمان حکومت ظل السلطان در اصفهان و مقبولیت و مرجعیت عامه شیخ محمد تقی نجفی و مخالفت آنها با پدرم، و طرفیت تجاری برادرم علی محمد با یک تاجر بابی، باعث این اتهام شد. در آن موقع ظل السلطان برای تصاحب اموال و املاک مردم، و آقانجفی بواسطه حفظ موقعیت مذهبی خود دیگران را به اتهام بابی بودن از میدان بدر می‌کردند. امین السلطان بطور مزاح گفته بود: در اصفهان هم املاک حاجی میرزا هادی بابی شده‌است.

جمله ای از یحیی دولت آبادی:

«مرگ حق است، برای همه کس آمدن دلیل رفتن است من تصور می‌کنم مرگ نعمت بزرگی است از نعمت‌های الهی. من تصور می‌کنم برای کسی که خود را شناخته باشد مرگ به منزله تغییر لباس بوده باشد و انتقال از نشأتی به نشأت دیگر. من تصور نمی‌کنم مرده باشم من همه وقت خود را زنده می‌دانم و زندگانی خود را جاودانی تصور می‌کنم.»


آثار:
«آئین در ایران»
«اردی بهشت »
«ارمغان یحیی»
«تاریخ معاصر یا حیات یحیی»
«تربیت اراده»
«حقیقت راجع به قرارداد مجلس»
«دوره زندگانی یا غضب حق اطفال»
«روان نامه»
«سرگذشت درویش چنته»
«شجره طیبه»
«شرح حال میرزا تقی خان امیرکبیر»
«شهر ناز»
«لبخند فردوسی»
«نهال ادب»   

نوشته ای از دکتر هوشنگ دولت آبادی

در غرب آمازون در سواحل رود ماييسي مردمي زندگي مي كنند كه از نظر فرهنگ، زبان و رفتار به هيچ يك از جوامع شناخته شده بشري شباهت ندارند. عمر آن ها به معناي واقعي كلمه فقط در زمان حال مي گذرد، نه از گذشته اطلاع زيادي دارند و نه در تفكرشان جايي براي آينده وجود دارد. زبانشان يكي از محدودترين زبان هاست كه فعل مستقبلي براي گذشته و آينده وجود ندارد.الفبايشان مركب از هشت حرف صدادار براي استفاده مردان و هفت حرف صدادار براي زنان و سه حرف بي صداست. نحوه تكلمشان شبيه زمزمه است. آن ها براي ناميدن بسياري از چيزها از جمله رنگ ها كلمه اي ندارند و اعداد را هم نمي شناسند. مرگ براي اين مردم فرايندي كاملا طبيعي است. و افراد فقط تا وقتي زنده اند به حساب مي آيند، نبودشان به صورت يك واقعه مهم احساس نمي شود. طبيعي است كه با اين نحوه تفكر،  كسي به مرگ خودش هم نمي انديشد.

اطلاع از احوال اين قبيله به دو سده قبل باز مي گردد و اين قبيله را پيراها ناميده اند. اما اهالي اين نام را نمي شناسند و خودشان را "هي- آايتي-اي هي" مي نامند كه معادل آن مي توان راست نهاد يا بري از كژي دانست.واقعيت اين است كه اين مردم در كمال سادگي و فارغ از هرگونه دلبستگي مادي زندگي مي كنند و به همين دليل مي توانند در اين ادعا كه از كژي بري هستند صادق باشد.

تصوير زندگي ساده اين قوم همه ما را به فكر بياندازد كه از كجا آمده ايم و به كدام سو پيش ميرويم.

امروز مي توان با اطمينان پذيرفت كه انسان در بسياري زمينه ها بر طبيعت چيره شده است، ولي در اين باره كه اين تفوق به زندگي آسايش بيشتري بخشيده يا نه ترديد جدي وجود دارد.

اگر قبول كنيم كه پيمودن راه پرفراز و نشيب دويست هزار ساله و تلاش بر چيره شدن بر طبيعت انسان را در مسير خوشبختي قرار نداده است بايد از خودمان بپرسيم از كدام نقطه به بيراهه قدم گذاشته ايم و براي رسيدن به جواب اين سوال بررسي دقيق تر زندگي پيراها مي تواند كمك موثري بكند.

قبل از هرگونه داوري درباره رفتار اين مردم بايد در نظر داشته باشيم كه در موجودات زنده جهت تكامل و دامنه آن را فقط نياز به تغيير،  معين مي كند. مردم پيراها ظاهرا از دیربازبه جاي ستيز با طبيعت راه سازش با آن را برگزيده اند و مي توان با اطمينان گفت در اين مسير به تكامل مطلق رسيده اند.ويژگي هاي ذهني و رفتاري اهالي اين قبيله در حقيقت محدوديت نيستند بلكه تكامل حيرت انگيز ابزاري هستند براي همزيستي با طبيعت لازمند. به عنوان مثال اگر آن ها اسمي براي رنگ ندارند با اين دليل است كه رنگ جزئي از محيط آنهاست و نيازي به آن كه توجه كسي را به آن جلب كنند وجود ندارد. افراد اين قبيله خوراك و پوشاك خودشان را از راه شكار و جمع آوري رستني ها به دست مي آورند و چون اين مواد اوليه هميشه به فراواني در دسترس است ضرورتي وجود ندارد كه آنها به اعداد متوسل شوند و حساب نگه دارند.

 در مقايسه با وسايل ابتدايي زندگي پيراها، ما انسان هاي پيشتاخته امكانات زيادي به دست آورده ايم، اما معلوم نيست چرا بيشتر آنها در راه سلب آسايش به كار گرفته مي شود. ما زبان بسيار گسترده اي داريم ولي از آن براي بيان واقعيت استفاده نمي كنيم. در طي زمان كار به جايي رسيده است كه جدا كردن حقيقت از مجاز به صورت يكي از دشواري هاي عمده مردم در آمده است. ما به جاي نيزه و تير و كمان سلاح هاي كشنده ساخته ايم كه مي توان آن را براي كشتار از راه دور به كار برد.اين نمونه ها نشان مي دهد ما انسان ها از نظر غريزي از دستاوردهاي خودمان عقب افتاده ايم و توانايي مهار كردن نيروهايي را كه بر انگيخته ايم، نداريم.

بين زندگي مردم پيراها و ما انسان هاي به ظاهر پيشرفته فرق هاي زيادي وجود دارد كه مي توانند آسايش آنها و تشويش دايمي ما را توجيه كنند. اما افزون بر آنچه گفته شد بايد به اين تفاوت اساسي توجه كنيم كه آنها با پذيرفتن استمرار بستر  زندگي خودشان يعني طبيعت، توانسته اند گذشته و آينده را به حاشيه برانند و عمرشان را در زمان حال بگذرانند. در حالي كه ما اسير گذشته و نگران آینده هستيم و در بين اين دو عملا زمان حال را از ياد برده ايم.

 
بديهي است ما دلبستگي بيمار گونه اي به دستاوردهاي خودمان داريم، نمي توانيم به آن زندگي ساده برگرديم اما شايد لااقل بتوانيم اين واقعيت را بپذيريم كه برداشتن هر گام بلندي نمی تواند الزاما پيشرفت انگاشته شود.

ادامه نوشته

سیدعلی محمّد دولت آبادی

استاد افشار و خاطرات سیدعلی محمّد دولت آبادی

خاطرات و ملاحظات سید علی محمّد دولت آبادی؛ به کوشش ایرج افشار منتشر شده است.

میرزا علی محمدخان فرزند حاجی میرزا هادی دولت آبادی – از روحانیان نامور و مورد احترام اصفهان- است. وی به سال 1285 قمری در دولت آباد اصفهان متولد شد و درطول حیات خود این آثار را از خود برجای گذاشت:
1- فصل الکلام
2- شرح وقایع زندگانی
3- شرح مظالم ظلّ السّلطان
4- ترجمۀ کتاب اخلاق روحانیین

خاطرات میرزا علی محمّد دولت آبادی که روایتی است از وقایع مشروطیت ایران و وقایع پانزده سال بعد از آن، به قلم نویسنده‌ای که خود در این جریانات دخیل بوده یا آنها را مشاهده کرده و یا اطلاعاتی از آن پیشامدها داشته، از روی اصل دفترچه‌های پنج‌گانۀ خط او به کوشش استاد افشار به چاپ رسیده است. استاد، اصل پنج دفتر را به واسطۀ دکتر هوشنگ دولت آبادی – فرزند شادروان حسام‌الدین دولت‌آبادی و نوۀ دختری مؤلف، در اختیار داشته است.
این پنج دفتر خطی عبارت است از:
دفتر اول: خشتی، با جلد چرمی عنابی، به خط شکسته نستعلیق، با مرکب سیاه، مجموعاً 153 صفحه، مطالب این جلد به سال‌های 1288 تا 1303 قمری یعنی دوران کودکی، نوجوانی و مسائل خانوادگی و اطلاعات زیادی راجع به پدرش که از مراجع اصفهان بود، مربوط است.
دفتر دوم: خشتی، با جلد لائی ارده ای رنگ، دفتر ناقص است و اوراقی چند از آن افتاده است. چون مطالب دفتر سوم از اوائل ذی الحجه 1329 آغاز می‌شود، پس خاطرات میان رجب 1326 تا ذی الحجه 1329 را در دست نداریم.
دفتر سوم: جیبی، بدون جلد، در 154 صفحه که با جوهر آبی نوشته شده و مقدار زیادی از آن سفید مانده است. محتویات این دفتر مربوط به سال‌های 1329 تا 1330 است.
دفتر چهارم: جیبی، بدون جلد، در 77 صفحه و ناتمام است. به مرکب سیاه نوشته شده و مربوط به سال‌های 1334 تا 1336 است. عدد صفحات آن مرسوم به گفته شده میان[ ] ضبط شده است.
دفتر پنجم: خشتی، بدون جلد، در 161 صفحه نوشته شده به مرکب سیاه. نوشته های این دفتر دربرگیرندۀ سال های 1336 تا 1339 است، اما آن قسمتی که به چاپ رسانیده شده به وقایع ایران اختصاص دارد، یعنی صفحات 6 تا 69 که مخصوص اخبار جنگ جهانی اول است، در این کتاب به چاپ نرسیده است.
گفتنی است بخشی از این یادداشت ها پیش تر در مجلۀ وحید و سپس به صورت کتابی به نام خاطرات سیدعلی محمد دولت آبادی به کوشش سیف الله وحیدنیا در 199 صفحه به سال 1362 در تهران منتشر شده و آنچه در آن کتاب آمده، بخشی از دفتر سوم است.

گوشه ای از زندگی نامه پروین دولت‌آبادی‌، شاعر شعر کودک

پروین در سال ۱۳۰۳ در دولت آباد اصفهان از مادری فرهنگی و مدیر مدرسه ناموس به نام فخرگیتی و پدری که رئیس اوقاف اصفهان بود به نام حسام‌الدین دولت‌آبادی زاده شد. او ابتدا به مدرسه ناموس در اصفهان رفت اما به زودی همراه خانواده‌اش به تهران رفت و دوره ابتدایی را در دبستان نوروز به پایان برد. پروین سال‌های اولیه دبیرستان را در مدرسه نور و صداقت که آموزگاران انگلیسی داشت گذراند و سال‌های بعد را در مدرسه آمریکایی نوربخش تحصیل کرد.

پس از دبیرستان تصمیم داشت تحصیل را در رشته نقاشی و مجسمه‌سازی در دانشکده هنرهای زیبا ادامه دهد و چند جلسه هم در دانشگاه شرکت کرد اما بازدید از یک پرورشگاه مسیر او را عوض کرد. پرورشگاه متعلق به شهرداری تهران بود و پدرش ریاست کل آن را برعهده داشت. خواهرش مهین نیز به اداره بخش شیرخوارگاه آن می‌پرداخت. پروین تصمیم گرفت به سرپرستی و تربیت کودکان پرورشگاه بپردازد. در پرورشگاه شعرهایی که برای کودکان سرود بسیار مورد توجه آنان قرار گرفت.

وی تلاش کرد تا شعر کودکان را از حالت پند گونه خارج کرده و اشعاری که جنبه سرگرمی و تفریح برای ایشان داشته باشد ارائه کند. وی هم چنین آثاری برای بزرگسالان نیز در هر دو سبک سنتی و نیمایی سروده است. وی از معدود نویسندگانی است که آثارش در کتب درسی نیز آمده است.

پروین دولت آبادی روز سه‌شنبه ۲۷ فروردین سال ۱۳۸۷ شمسی در سن ۸۴ سالگی بر اثر سکته قلبی در تهران درگذشت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا دفن گردید.

کتاب شعر گل بادام او جایزه شعر شورای کتاب کودک در سال ۱۳۶۶ را از آن وی کرد

زندگی نامه آيت الله حاج شيخ محمّد ناصري دولت آبادي

شكفتن

حضرت آيت الله حاج شيخ محمّد ناصري دولت آبادي، به سال هزار و سيصد و نُه ‏هجري شمسي، در شهر دولت‏آباد برخوار واقع در ده كيلومتري شهر اصفهان، در خانواده‏اي كه سهمي بسزا از زهد و تقوا و دانش ديني تحصيل كرده بود؛ به دنياآمد. پدر ايشان، زاهد متّقي حجّةالإسلام و المسلمين حاج شيخ محمّد باقر ناصري‏ نام داشت، كه خود در شمار عالمان فرهيخته آن دوران بود؛ و محضر دانشيان‏ گرانسنگي همچون علامه آخوند كاشي و نيز جهانگيرخان قشقائي را به خوبي‏ دريافته بود، و در شمار ياران و تلاميذ مورد عنايت خاصّ علامه مرحوم حاج آقارحيم ارباب نيز قرار داشت.
ايشان به هنگام بدنيا آمدن اين فرزند، او را «محمّد¬علي» خواند، و او بعدها به نام «محمّد» شهره شد. محمّد هنوز در دوران خردي به سر مي‏برد، كه پدر به اشاره مرحوم علامه ارباب ‏راهي نجف اشرف شد؛ تا خدمت فقيهان و عارفان بزرگ آن ديار همچون آيت‏الله حاج سيد عبدالهادي شيرازي و آيت‏الله سيد محمود شاهرودي و آية الله آقا سيّد جمال‏الدين گلپايگاني را دريابد.

بالندگي

بعد از مهاجرت پدر به نجف اشرف، حضرت آية الله ناصري تحصيل را در همان ‏دوران خردي آغاز كرد. اين دوران با حضور در مكتب خانه‏اي در دولت آباد آغاز، و بعد از مدتي با ورود به حوزه علميّه اصفهان و تحصيل علوم ادبي رائج در آن‏ حوزه، ادامه يافت.

باريابي به محضر امير عليه السلام

در اين دوران كه ايشان هنوز در دوران نوجواني به سرمي‏بردند، لطف اميرمؤمنان شامل حالشان مي‏شود، و استاد به همراه پدر و خانواده ‏به نجف‏اشرف كوچ مي‏كند. ايشان در اين زمان چهارده سال بيشتر نداشته‏اند. اگر چه در نجف اشرف مشكلات و فقر و كمبود امكانات اوّليه اين خانواده پنج نفره را در سختي بسيار قرار مي‏دهد، امّا خاطرات شيرين استاد از آن دوران، نشان دهنده روحيّه ‏علم و معرفت جوي ايشان در همان آغازين دوران ورود ايشان به نجف اشرف مي‏باشد.
اين دوران دوسالي بيشتر به طول نمي‏انجامد؛ چه در اين هنگام مادر رخت از اين ‏دنياي گذران بر مي‏كشد؛ چه نيك فرجام بود آن بانو كه علي رغم غربت، در قبري در صحن مطهّر علوي كه فاصله چنداني تا روضه منوّره‏ نداشت، براي هميشه آرام مي‏گيرد.

تنهايي سازنده

يك سالي پس از آن، خانواده پدر به ايران باز مي‏گردد، و ايشان را در سن هفده ‏سالگي براي ادامه تحصيل در نجف‏اشرف تنها مي‏گذارد. اين دوران، با رخت كشيدن‏ايشان به مدرسه صدر نجف آغاز شده؛ و فصلي جديد در زندگي ايشان آغاز مي‌گردد. پدر پيش از جدائي از فرزند، او را نخست به اميرمؤمنان و زان پس به مرحوم آيت‏الله شيخ‏ محمّد حسين دهاقاني كه در شمار اعلام و اوتاد آن شهر مقدّس بود، مي سپارد؛ والحق كه آن فقيه عارف فرزانه نيز در تربيت اين جوان از هيچ دقيقه‏اي فروگذار نمي‏كند.
در اين دوران، ايشان گذشته از شركت در دروس علمي نجف اشرف، با شماري ازاهل معاني اين شهر مقدّس همچون مرحوم حاج شيخ محمّد كوفي نيزآشنا، و در طريق معرفت ائمّه هدي دست به دامن آنان مي‏زند. ايشان در اين دوران، بخشي از علوم ادبي، حاشيه ملاعبدالله، معالم‏الأصول و قسمتي از شرح لمعه را، نزد مرحوم علامه ‏آيت‏الله مدرس افغاني فرا مي‏گيرد. ادامه شرح لمعه را از محضر آيت‏الله شيخ مجتبي ‏لنكراني، مكاسب را از محضر آيت‏الله حاج سيّد عبدالأعلي سبزواري، رسائل را ازمحضر مرحوم آيت‏الله حاج شيخ عبدالكريم كروني اصفهاني كه بعدها به دامادي ‏ايشان نيز سرافراز مي‏شود، كفايه را از محضر آيت‏الله حاج شيخ محمّد حسين ‏دهاقاني، و براي دوّمين مرتبه باز در محضر آيت‏الله شيخ صدرا بادكوبه‏اي، خارج‏ مكاسب محرّمه را از محضر آيت‏الله ميرزا هاشم آملي، بحث خارج صلاة آيات را از محضر آيت‏الله سيّد عبدالهادي شيرازي، و خارج بيع و خيارات را از محضر مرحوم ‏آيت‏الله العظمي امام خميني استفاده مي‏كند. گذشته از اين، در شماري ديگر از دروس همچون بحث خارج كتاب الحج آيت‏الله حاج سيّد محمود شاهرودي نيز شركت، و يك ‏دوره كامل اصول‏ فقه را ازمحضر آيت‏الله العظمي حاج سيّد ابوالقاسم خوئي فرا مي‏گيرد.
در اين دوران، با مرحوم آيت‏الله حاج سيّد جواد آل‏علي كه در شمار علماي ‏كشور كويت قرار داشتند، مجالس علمي مرتبي برقرار مي‏نمودند، و بخش عمده‏ اين دروس را با هم مباحثه مي‏كردند.

در محضر عارفان

ايشان در اين دوران، محضر اخلاقي - عرفاني زاهد و عارف نامدار مرحوم‏ آيت‏الله آقا سيّد محمّد كشميري فرزند عارف بزرگ آيت‏الله سيّد مرتضي كشميري را سخت غنيمت شمردند، و بسيار از محضر او آموختند و به عمل درآوردند. گذشته از ايشان، با بزرگان ديگري همچون مرحوم آيت‏الله حاج شيخ عبّاس ‏قوچاني وصي مرحوم علامه قاضي نيز آشنا و به درك محضر آنان مي‌پرداختند. همچنين در سنين جواني و در اواخر عمر شريف عالم عارف، حضرت آيت الله العظمي سيد جمال الدين گلپايگاني به محضر آن بزرگوار شرفياب مي‌شدند و ملبّس شدن آيت الله ناصري به لباس شريف روحانيّت نيز توسط اين عالم كم‌نظير انجام شد.
مرحوم حضرت آقا سيّد هاشم حدّاد، كه حضرت آيت‏الله ناصري ‏گذشته از استفاده از تعاليم ايشان، با شماري از ياران ايشان همچون مرحوم علامه ‏طباطبائي و حاج عبدالزهراء گرعاوي (كه بهره‌هاي بسيار از ايشان برده‌اند) نيز بواسطه همين مجالس آشنا مي شوند.
در همين دوران با مرحوم سالك بصير جناب حاج آقا اسماعيل دولابي نيز آشنا مي‏شوند، و اين آشنائي تا پايان عمر آن فقيد سعيد ادامه داشت. ايشان، هر از چندي كه‏ به اصفهان مي‏آمدند به ديدار اين دوست قديمي نيز مي‏شتافتند و در منزل از ايشان ‏ديدار مي‏كردند.

برادري الهي

عارف گمنام مولوي قندهاري كه الحق سراسر عمر را به توجّه و مراقبه گذرانيد نيز در شمار ياران ايشان قرار داشت. ميان اين دو بزرگمرد، عقد اخوّتي بسته شده بود، و از همين رو تا پايان عمر جناب مولوي، اين دو هرگز يكديگر را فراموش نكردند. حضرت آيت‏الله حاج شيخ حسن صافي اصفهاني نيز در همين ‏شمار قرار داشت، كه دوستي ديريني ميان اين دو٬ از دوران اقامت در نجف اشرف ‏برقرار بود.

بازگشت

حضرت آيت‏الله ناصري پس از آنكه به امر استادشان مرحوم آيت‏الله كشميري به ‏اصفهان بازگشت، گذشته از مجالس تدريس فقه و اصول و تفسيري كه سالياني دراز در حوزه علميّه اين شهر اقامه نمود و تا كنون نيز ادامه دارد ، به تربيت نفوس ‏مستعدّ و طالب معارف الهي نيز همّت گماشت. گذشته از جلسات درس اخلاق ايشان كه در شماري از مدارس علميّه اين شهر برگزار مي‏شود، نماز جماعت و مجالس ‏وعظ و سخنراني ايشان كه در مسجد كمرزرّين اصفهان برپاست، ميان عاشقان ‏اهل‏بيت عليهم السلام و طالبان معرفت الله از شهرتي بسزا برخوردار است.
در ۲۵ بهمن ۱۳۹۰ شان علی استون بازیگر و فیلمساز آمریکایی که به ایران سفر کرده بود در دفتر وی اسلام آورد. اسلام آوردن او بازتاب فراوانی در رسانه‌های بین المللی داشت.


اميد آن كه خداوند، وجود مبارك و شريف آن استاد فرزانه را پايدار دارد.

گوشه ای از زندگی نامه صدیقه دولت‌آبادی از فعالان انقلاب مشروطه و جنبش زنان در ایران

صدیقه دولت‌آبادی در سال ۱۲۵۸ هجری شمسی (۱۳۰۰ ه ق) در دولت آباد اصفهان به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا هادی دولت آبادی و مادرش خاتمه بیگم نام داشت. پدرش از روحانیان متجدد آن زمان محسوب می‌شد. صدیقه دولت آبادی تحصیلات خود را در فارسی و عربی در تهران آغاز نمود، سپس تحصیلات متوسطه را در دارالفنون ادامه داد. پانزده ساله بود که با دکتر اعتضاد الحکما ازدواج کرد، ولی ازدواجشان با شکست مواجه شد. در سال ۱۲۹۶ شمسی به همت او یکی از نخستین دبستان‌های دخترانه، به نام «مکتب شرعیات» تاسیس شد.


یکی از دفعاتی که صدیقه دولت‌آبادی برای فعالیت‌هایش دستگیر شده بود، رئیس نظمیه به وی گفت: «خانم شما صد سال زود به دنیا آمده‌اید» صدیقه دولت‌آبادی پاسخ داد:« آقا من صد سال دیر متولد شده‌ام، اگر زودتر به دنیا آمده بودم نمی‌گذاشتم زنان چنین خوار و خفیف و در زنجیر شما اسیر باشند.  »


صدیقه دولت آبادی در روز ۶ مرداد سال ۱۳۴۰ هجری شمسی در سن ۸۰ سالگی در تهران چشم از جهان فروبست. وی در جوار برادرش در قبرستان امامزاده اسمعیل در زرگنده به خاک سپرده شد. عده‌ای مقبره وی را پس از انقلاب ۱۳۵۷ ویران کردند.

مرتضی داوری دولت آبادی (فریاد)

گفتم  که  شاید از تبار  آب  باشد

خورجین گل بافش پر از مهتاب باشد

 

گفتم که می نوشم لبانش را سحرگاه

شاید که جامی از شراب ناب باشد

 

آن سوی پرچین باد را زنجیر کردم

آهسته لب بستم مبادا خواب باشد

 

بر چهره ام غلطید اشکی سرخ گفتم

این دشت تا کی بستر سیلاب باشد

 

چرخی زدو ناگه مرا در خویش گم کرد

گفتم که او باید همان گرداب باشد

گوشه ای از زندگی نامه حسام‏ الدین دولت ابادی از مفاخر شهر دولت آباد و از رجال مملکتی

حسام الدین دولت ابادی فرزند حاج میرزامهدى از اهالى دولت‏آباد اصفهان است. در 1280 متولد شد. تحصیلات جدید و قدیم را انجام داد. چندى در وزارت فرهنگ اشتغال داشت و مراحلى از ترقى را در آنجا پیمود. خدمات فرهنگى وى مورد توجه مردم اصفهان بود و در بین مردم محبوبیتى به سزا داشت. در دوره‏ى چهاردهم، خود را كاندیداى انتخابات اصفهان نمود. با وجود مخالفت شدیدى كه از طرف حزب توده با او مى‏شد، به وكالت مجلس انتخاب گردید. در مجلس مورد توجه بود و نطقهائى در جهت عمران و آبادى اصفهان مى‏كرد. وقتى دوره‏ى چهاردهم مجلس پایان پذیرفت، چون از مخالفین قوام‏السلطنه بود طبق ماده‏ى 5 حكومت نظامى بازداشت شد و مدتى در زندان به سر برد. مادام كه قوام روى كار بود، شغلى به او ارجاع نشد. در سال 1326 به معاونت نخست‏وزیر منصوب گردید و سپس به شهردارى تهران انتخاب شد. در انتخابات دوره شانزدهم از نیروى شهردارى به نفع مصدق و جبهه ملى استفاده كرد. در ادوار هیجدهم و نوزدهم مجددا وكیل مجلس شوراى ملى شد. در 1364 درگذشت.

مهدی ملکی دولت آبادی

تا كي به صحن خاطره‌ها پاگذاشتن؟

در را به ياد آمدنت واگذاشتن؟

 بر بام دل هياهوي رعدي به پاشدن

در من هزار حادثه برجا گذاشتن

 دل بر اميد وصل تو، اما فريفتن

چشمي عبث به راه تو، اما گذاشتن

 ديگر چگونه مي‌گذرد لحظه‌هاي من؟

تنديس بغض را به تماشا گذاشتن

 امروز هم گذشت؛ چه روزي، دگر مخواه

من را ميان اين همه فردا گذاشتن

ياران حذر كنيد ز غم‌نامه‌ام؛ چه سود

پا در حريم غم‌زده‌ي ما گذاشتن؟

پروین دولت‌آبادی (شاعر و از بنیان‌گذاران شورای کتاب کودک بود)

شهر خاموش

پروین دولت آبادی

شهر خاموش من آن جان خروشانت كو
تب تن سوز زمان در رگ جوشانت كو
گوييا نام تو از دفتر هستي شستند
نفس محرم آن درد نيوشانت كو
آتش افروزي آن سرخ قبايانت نيست
دف جان بر كف اين حلقه به گوشانت كو
بسته آذين به گذر حجله دامادي مرگ
طبق خرم گل پونه فروشانت كو
بيد در سوگ زمين بند ز گيسو بگشاد
رقص سرمستي آن زلف به دوشانت كو
تاك بر دار كمر بسته فرمان تو بود
بانگ شورافكن خوش نوش و بنوشانت كو
ای ديار من بى يار به جادوي بهار
خلعت سبز نوازشگر پوشانت كو

شعر از میرزا یحیی دولت آبادی

مادري بودپريشان احوال
عمر او بود فزون از پنجاه
زن بي شوهر و از حاصل عمر
يک پسر داشت شرور و بدخواه ...
ديده بود او به بر مادر پير
يک گره بسته زر گاه بگاه
شبي آمد که ستاند آن زر
بکندصرف عملهاي تباه
مادر از دادن زرکرد ابا
گفت رو رو که گناه است گناه ...
حمله آورد پسر تا گيرد
آن گره بسته زر خواه نخواه
مادر از جور پسر شيون کرد
بود از چاره چو دستش کوتاه
پسر افشرد گلوي مادر
سخت چندان که رخش گشت سياه
نيمه جان پيکر مادر بگرفت
بر سر دوش ، بيفتاد به راه
برد در چاه عميقي افکند
کز جنايت نشود کس آگاه
شد سرازير پس از واقعه او
تا نمايد به ته چاه نگاه
از ته چاه به گوشش آمد
ناله زار حزيني ناگاه
آخرين گفته مادر اين بود:
«آخ فرزند نيفتي در چاه !»